حكيم ابوالقاسم فردوسى

427

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چه بندى دل اندر سراى سپنج * كه دانا نداند يكى را ز پنج زمانى چو آهرمن آيد بجنگ * زمانى عروسى پر از بوى و رنگ بىآزارى و جام مى برگزين * كه گويد كه نفرين به از آفرين بخور آنچ دارى و انده مخور * كه گيتى سپنج است و ما بر گذر ميازار كس را ز بهر درم * مكن تا توانى بكس بر ستم بجست اندران دشت چيزى كه بود * ز زرّين و ز گوهر نابسود سراسر فرستاد نزديك شاه * غلامان و اسپان و تيغ و كلاه و زان بهرهء خويشتن برگرفت * همه افسر و مشك و عنبر گرفت ببخشيد ديگر همه بر سپاه * ز چيزى كه بود اندران رزمگاه نشان خواست از شاه توران سپاه * ز هر سو بجستند بىراه و آه نشانى نيامد ز افراسياب * نه بر كوه و دريا نه بر خشك و آب شتر يافت چندان و چندان گله * كه از بارگى شد سپه بىگله [ بازگشتن رستم به درگاه شاه ] ز توران سپه برنهادند رخت * سليح گرانمايه و تاج و تخت خروش امد و نالهء گاودم * جرس بركشيدند و رويينه خم سوى شهر ايران نهادند روى * سپاهى بران گونه با رنگ و بوى چو آگاهى آمد ز رستم بشاه * خروش آمد از شهر و ز بارگاه از ايران تبيره بر آمد بابر * كه آمد خداوند گوپال و ببر يكى شادمانى بد اندر جهان * خنيده ميان كهان و مهان دل شاه شد چون بهشت برين * همى خواند بر كردگار آفرين بفرمود تا پيل بردند پيش * بجنبيد كىخسرو از جاى خويش جهانى بآيين شد آراسته * مى و رود و رامشگر و خواسته تبيره بر آمد ز هر جاى و ناى * چو شاه جهان اندر آمد ز جاى همه روى پيل از كران تا كران * پر از مشك بود و مى و زعفران ز افسر سر پيل بان پر نگار * ز گوش اندر آويخته گوشوار بسى زعفران و درم ريختند * ز بر مشك و عنبر همى بيختند همه شهر آواى رامشگران * نشسته ز هر سو كران تا كران چنان بد جهان را ز شادى و داد * كه گيتى روان را دوامست و شاد تهمتن چو تاج سرافراز ديد * جهانى سراسر پر آواز ديد فرود آمد و برد پيشش نماز * بپرسيد خسرو ز راه دراز گرفتش بآغوش در شاه تنگ * چنين تا بر آمد زمانى درنگ همى آفرين خواند شاه جهان * بران نامور موبد و پهلوان بفرمود تا پيل تن بر نشست * گرفته همه راه دستش بدست همى گفت چندين چرا ماندى * كه بر ما همى آتش افشاندى چو طوس و فريبرز و گودرز و گيو * چو رهام و گرگين و گردان نيو ز ره سوى ايوان شاه آمدند * بدان نامور بارگاه آمدند نشست از بر تخت زر شهريار * بنزديك او رستم نامدار فريبرز و گودرز و رهّام و گيو * نشستند با نامداران نيو